تدفین چوب‌پر | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

تدفین چوب‌پر

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
یک مرد خادم حرم

حالا افتاده‌ بودم دنبال چوب‌پر خادمی باباجان و به هر دری که می‌زدم پیدایش نمی‌کردم. موضوع آن‌قدر حیاتی بود که بابام پشت تلفن گفت هرچه مردم را معطل کرده تا من برسم فایده نکرده و مردم که سرمای تند بهمن داشت از پا درشان می‌آورد کم‌کم رفتند و فقط بابا با یک کارگر بالای سر قبر منتظر رسیدن من هستند. وصیت بود و باید به‌ش عمل می‌شد. مگر یک خانه چقدر جا برای گشتن دارد؟ نشسته بودم وسط اتاق باباجان که بوی تی‌رُز می‌داد و داشت گریه‌ام می‌گرفت. برای هرکس که توی آن خانه رفت‌وآمد می‌کرد واضح بود که چوب‌پر فقط یکجا می‌تواند باشد و اگر آنجا نبود یعنی در خانه نبود. آویزان به یک …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.