
همهچیز از یک «زمینخوردن ناگهانی» شروع شد؛ یک لحظه غفلت!... و زمینخوردن روی پوست لیز زمان... بهخاطر بیتعادلی، با کمر، کوبیده شدم روی سرامیکِ خیس. صدای سقوط، مثل افتادنِ تنه درختِ لبه یک رودخانه پر از آب بود!... انحنای یک تنه در سطحی ناموزون.
سقوط من، شاعرانه نبود... حتی تراژیک هم نبود... دردی عمیق داشت که …