
متأسفانه آقاجون حدود نیمساعت زودتر رسید و مرا که با همکاری قیچی در حال کشتی گرفتن با درخت مو بودم و مامانجون را که از پایین داشت مرا راهنمایی میکرد و نقاط ضعف حریف را نشان میداد، دید. طبق الگویی که مامانجون در بلندمدت از رفت و آمد آقاجون به مسجد استخراج کرده بود، باید دیرتر از اینها به خانه برمیگشت و تا آن موقع من هم مأموریت را انجام میدادم و کار از کار گذشته بود. آقاجون هم اینجور مواقع دیگر حرفی نمیزد و فقط باید میگذاشتیم آبها از آسیا بیفتد و دوباره به سراغش برویم. کار گره خورده بود و فقط چند ثانیه فرصت داشتم آب را گلآلود کنم و از هر دو رودخانه ماهی بگیرم.
***
آقاجون کارهایش را در کمال آهستگی انجام میداد و عاشق گل و گیاه و باغبانی بود. در زندگی مامانجون هم نظم و تمیزی حرف اول را میزد و البته در همه کارهایش سرعت عمل داشت. این دو روحیه در …