تاریکی مقدس | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

تاریکی مقدس

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
یک مرد پشت پنجره

سهم من از تمام دنیا جایی تنگ و تاریک شده است. خانه‌ای بی‌در... بی‌پنجره...

زمان از دستم خارج شده، نمی‌دانم کی روز می‌شود و کی شب!

حتی نمی‌دانم الان چندمین روز از چندمین ماه چه سالی است!

اما با تمام این ندانستن‌ها حالم خوب است.

راستی!... الان چه فصلی است؟... تابستان با آن گرمای سوزانش؟...

یا بهاری که شکوفه‌هایی سفید و صورتی دارد؟

یا پاییز است و برگ‌ها زرد و قرمزند.

نکند زمستان است و باد سرد می‌وزد و سوز برف می‌آید؟

این‌جا…

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.