
سهم من از تمام دنیا جایی تنگ و تاریک شده است. خانهای بیدر... بیپنجره...
زمان از دستم خارج شده، نمیدانم کی روز میشود و کی شب!
حتی نمیدانم الان چندمین روز از چندمین ماه چه سالی است!
اما با تمام این ندانستنها حالم خوب است.
راستی!... الان چه فصلی است؟... تابستان با آن گرمای سوزانش؟...
یا بهاری که شکوفههایی سفید و صورتی دارد؟
یا پاییز است و برگها زرد و قرمزند.
نکند زمستان است و باد سرد میوزد و سوز برف میآید؟
اینجا…