
برای کار کودکِ هیأت مادرانه، ایدهی ساخت یک کشتی به ذهنم رسید. دلم خواست ماکتش را خودم بسازم. موجودی وسایل خانه را بررسی کردم. با خودم گفتم: «دیگر فقط همت میخواهد.»
ایده چند روز ذهنم را مشغول کرده بود. برای بخش کودک، به چیزی بیش از چند برگهی رنگآمیزی تکراری نیاز بود. میخواستم بچهها را وارد دنیایی کنم که در آن احساس کنند بخشی از یک قضیه بزرگتر هستند. «کشتی نجات»، کشتیای که همه نجاتیافتگان وادی عشق، سوارش هستند.
ایده را که برای همسرم مطرح کردم، خوشش آمد. از آنجا که او هم مثل من عاشق ساختوساز است، همراهم شد. روفرشی را پهن کردم و وسایلش را باهم جفتوجور کردیم. فرزندانم هم الحق وردستهای زبلی بودند و نیز …