پرِ استجابت | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

پرِ استجابت

روایتی از خادمه سامرا

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر یک جاروی پردار در حرم

حرفش که تمام شد، چشم‌های پُر التماس را به من دوخت. گفتم: «نمی‌شه خانم... اگه بخوام به هر زائر یه پر بدم، دیگه چیزی ازش نمی‌مونه. ان‌شاءالله حاجت‌روا می‌شی.» چادرش در هجوم رفت‌وآمد زائرها کشیده شد. دستش را روی سرش برد و کشید جلو: «به خدا مریض دارم... اگه براش ببرم امید می‌شه توی دلش. به همین اماما قسمت می‌دم، خواهش می‌کنم.»

اولین بار نبود که زیر سیل تمنای زائرها غرق می‌شدم و کاری از دستم برنمی‌آمد. همین چند روز پیش مادری پر می‌خواست برای باز شدن بخت دخترش؛ جوری درخواست می‌کرد که زخم …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.