جوراب نذری | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

جوراب نذری

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر یک دختربچه

«سلام خانوم. معتمدی هستم. شرمنده سر صبح مزاحم شدم. واسه طرح جوراب تماس گرفتم.»

سیستم مغزم هنوز بالا نیامده بود و چشم‌هایم مثل مهتابی نیم‌سوز پِت‌پِت می‌کرد. نیم‌خیز روی رختخواب نشستم و سرفه‌ای کوتاه زدم بلکه صدایم باز شود. «سلام، متوجه نشدم، جوراب؟»

داشتم فکر می‌کردم منظورش کدام طرح است که صدای فین‌فین گریه‌ از آن‌ور خط بلند شد. «جورابایی که پارسال فاطمیه دادین شد فرشته‌ی نجاتم.»

ایستادم و کش‌ و‌ قوسی به عضلات خواب‌زده‌ام دادم، شاید زودتر خون توی بدنم جریان بگیرد و به مغزم پمپاژ شود.

همین که گفت فاطمیه و نذر جوراب، حدس زدم کدام طرح را …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۹ مجلهٔ عین (پاییز ۱۴۰۴) منتشر شده است.