
از همان قدیمها که خیلی بچهتر بودیم، نوع عصبانیت بابا توی خانه و بیرون از آن، زمین تا آسمان فرق میکرد. نمیدانم شیوه تربیتیاش بود یا تلاشش برای حفظ آبرو یا شاید هردو. ولی هر چه که بود، وقتی اشتباهی را توی خانه مرتکب میشدیم، رفتار بابا با وقتی که همان اشتباه بیرون از خانه ازمان سر میزد، یک دفعه خیلی متفاوت میشد. توی خانه، اول آرام تذکر میداد. بعد اخم میکرد. بعد اگر لازم بود با صدای بلند دعوایمان میکرد. و بعد اگر گندی که زده بودیم دیگر خیلی جدی بود، حداقل در مورد من یکی که پسر بودم، حتی فراتر از صدای بلند هم پیش میرفت!
اما بیرون خانه قضیه فرق میکرد. شاید میخواست عزت نفسمان جلوی غریبه و آشنا خراب نشود یا جلوی فک و فامیل آبروریزی نشود یا نمیدانم؛ هر چه که بود، قضیه بیشتر از یک نگاه جدی و یک اخمِ کمرنگ اما معنادار جلو نمیرفت. هر چقدر هم که اوضاع بد بود، همان نگاه بود و اخم ملیح. نه از آن نگاههای ترسناک که: «حالا بذار برسیم خونه، من میدونم و تو!»ها. نه، نگاهش …