

نیمهشب یکی از شبهای بهار ۱۳۷۸ بود که گزارش یک قتل اعلام شد؛ حادثه در پمپبنزینی در تقاطع خیابان ولیعصر با مولوی اتفاق افتاده بود.
براساس گزارش پلیس، دو نفر در جریان یک نزاع بهشدت زخمی شده و به بیمارستان سینا منتقل شده بودند اما یکی از آنها در همان لحظات اولیه بهدلیل شدت جراحتها، جانش را از دست داده بود.
با دریافت این گزارش، بهسمت بیمارستان حرکت کردم تا تحقیقاتم را از آنجا شروع کنم. وقتی وارد بیمارستان شدم پزشک معالج گزارش داد که یکی از مجروحان که جوانی ۲۴ساله به نام احمد بوده جراحت شدیدی روی گلویش داشته که باعث فوتش شده است ولی نفر دوم که بعداً فهمیدم اسمش شایان است تحت درمان است.
برای معاینه جسد به سردخانه بیمارستان رفتم، همانطور که آقای دکتر گفته بود با جسمی تیز، ضربهای به گردن او وارد شده و خونریزی شدید آن باعث مرگ این جوان کمسنوسال شده بود. علاوهبراین، جراحت عمیق و مرگبار، روی کف دست چپ او نیز جراحتی عمیق وجود داشت.
بعد از اینکه دستور دادم جسد به پزشکی قانونی منتقل شود، سراغ شایان رفتم و از او روی تخت بیمارستان، تحقیق کردم.
دست چپ او از مچ تا بازو پانسمان شده بود و از نالههایش میشد فهمید که درد شدیدی را تحمل میکند اما مجبور بودیم که بهسرعت از او بازجویی کنیم تا عامل یا عاملان جنایت را هرچه زودتر و قبل از خروج از تهران دستگیر کنیم. مرد جوان درحالیکه با اطلاع از مرگ دوستش، وضعیت روحیاش به هم ریخته بود، بدون …