قبل از هفت صبح؛ تجریش.......<!-- --> | طاقچه

قبل از هفت صبح؛ تجریش.......

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس یک خانه

هوا گرگ‌ومیش بود که زدم بیرون. می‌خواستم با مترو خودم رو برسونم تجریش. بایست قبل از هفت می‌‎رسیدم. چهار تا از صندلی‌های قدیمی و جاکفشی خونه مادربزرگم که به مادرم ارث رسیده بود رو داده بودم تعمیر. صندلی‌هایی به قدمت هشتاد سال. شاید تعجب کنین. این صندلی‌ها الان تو سمساری‌ها هم جا نداره. آخه چرا؟ زیاد فکر نکنین، خودم می‌گم. مادربزرگم اهل ذکر و صلات و دعا و بکاء و ندبه و کمیل و تضرع و توسل بود. دائم. از جوونی هم کمردردهای سخت داشت لذا روی صندلی نماز می‌خوند و دعا می‌کرد... بعد از فوتشون، وصی می‌خواست بفروشه و پولش رو تقسیم کنه. مادرم راضی نشدند و گفتند من برای سهم‌الارثم عین مال رو می‌خوام. مخصوصاً تو صندلی‌ها . حتی با رضایت بقیه می‌تونین هیچ کدوم از صندلی‌ها رو …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۳۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۷ و ۸ مجلهٔ عین (بهار و تابستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.