دختری صورتیپوش و بلندبالا، با سربندی کوتاه. پشت به من ایستاده بود. مدعی. نگاهش تفتیده، لبها نیمهخندان، گردن کمی متمایل به راست. دفتر و قلمی در دست داشت. شکارچی بود؛ زنی جاافتاده، آرام. هرچه از دیگران میفهمید، مینوشت.
هیچکس او را نمیشناخت، اما او مرا خوب میشناخت.
خواستم نزدیکش شوم. جذابیتش …