زن نانوشته<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

زن نانوشته

مجله چوک

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

دختری صورتی‌پوش و بلندبالا، با سربندی کوتاه. پشت به من ایستاده بود. مدعی. نگاهش تفتیده، لب‌ها نیمه‌خندان، گردن کمی متمایل به راست. دفتر و قلمی در دست داشت. شکارچی بود؛ زنی جاافتاده، آرام. هرچه از دیگران می‌فهمید، می‌نوشت.

هیچ‌کس او را نمی‌شناخت، اما او مرا خوب می‌شناخت.

خواستم نزدیکش شوم. جذابیتش …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۷ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (اسفند ۱۴۰۴) منتشر شده است.