قایم‌باشک<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

قایم‌باشک

مجله چوک

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

راهرو مثل تونلی دراز و باریک پیشِ رویم است. از کسی می‌پرسم. می‌گوید: این خط زرد را بگیر و برو!

هرچه می‌روم نمی‌رسم. تونل هر لحظه تنگ‌تر و طولانی‌تر می‌شود. انگار ته نداشته باشد. صدای نفس‌نفس زدن‌هایم در آن می‌پیچد؛ همین‌طور کِرکِرِ کشیده شدن دمپایی‌ام روی کف پوش صاف و صیقلی. آدم‌ها نگاهم می‌کنند و می‌گذرند. پیرمردی که پرونده‌ای زیر بغل دارد جلو می‌آید. می‌خواهد دستم را بگیرد. لب‌هایش تکان می‌خورد ولی صدایش را نمی‌شنوم. دستم را پس می‌کشم و به راهم ادامه می‌دهم: باید برسم. شاید به موقع، شاید....

اجازه نمی‌دهند داخل بشوم. مسئول بخش که مردی بلند و چهارشانه است می‌پرسد: چه نسبتی باهاش دارین؟

سعی می‌کنم …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۷ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (اسفند ۱۴۰۴) منتشر شده است.