دنده عقب<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دنده عقب

مجله چوک

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

هر روز صبح؛ در آینه با مردی رو به رو می‌شد که سایه شب؛ خطوطی مبهم بر استخوان‌های گونه‌اش کشیده بود؛ گویی خسرو نبود؛ ناخواندۀ غریبه‌ای بود که قالب او را دزدیده بود.

او دلدادۀ دختر همسایه و وابستۀ افیون سیاه بود؛ اصل مایه را به همسایه داده و رگ و خون و پی و پایش را کاووَه مار [۱] گزیده …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۷ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (اسفند ۱۴۰۴) منتشر شده است.