گواهی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

گواهی

مجله چوک

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

جافر پای شوقش خستگی نمی‌شناخت و دل شیدایش از چیزی و کسی واهمه نداشت؛ دختر عمویش را که ناف بریده‌اش بود؛ رسماً خواستگاری کرده و خطبۀ نکاح را خوانده و تاریخ دقیق عروسی را هم طی کرده بودند.

بار و بنه را بر دو قاطر چالاک حمل کرده و به میانۀ گردنه رسیده بود؛ حرکت قاطرها کند شده و خودش نیز آرام می‌آمد؛ چوبدستی را با دو دست بر پشت گردن گرفته بود و آوای …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۶ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (بهمن ۱۴۰۴) منتشر شده است.