فنجان و گنجشک | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

فنجان و گنجشک

مجله چوک

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

فنجان سفالی گل قرمزی، گوشۀ میز نشسته. آن را ارزان خریدم. از مغازه‌ای کوچک در کوچه‌ای که به دریا ختم می‌شد.

مغازه‌ای قدیمی با فضایی کرخت و بوی نم که از دیوارهایش برمیخاست.

یک لامپ ضعیف در آن سوسو می‌زد و روی اجناس سفالی و چینی نور کم رمقش را پهن می‌کرد.

صاحب مغازه پیرمردی هفتاد ساله بود که چشم‌هایش از لبخندی که همیشه می‌زد خط می‌شد و چین و چروک های عمیقی روی صورت و دستهایش پیدا بود.

پرحرف …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۳۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۶ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (بهمن ۱۴۰۴) منتشر شده است.