کبوترهای چاق خنگ | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

کبوترهای چاق خنگ

مجله چوک

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

پیرزن آخر هفته‌ها به پارک می‌آمد. به کبوترهای پارک غذا می‌داد و قبل از تاریک شدن هوا به خانه برمیگشت. پیرزن سرمایی بود و لباس‌های زیادی روی هم می‌پوشید دستانش چروکیده بودند و وقتی حرف می‌زد دهانش بو می‌داد. از این رو کسی با او هم صحبت …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۵ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (دی ۱۴۰۴) منتشر شده است.