پرده اول
نقل شده روزی امیرالمؤمنین و یکی از سردستههای منافقین هر دو در مسجد مدینه حضور داشتند. آن مرد خواست به نوعی با مولای متقیان شوخی کند؛ پس کفش آن حضرت را برداشت و در مکانی مرتفع قرار داد. حضرت امیر قامتی متوسط و معتدل داشتند و او تصور می کرد آن حضرت برای برداشتن کفش خود، در پیش چشم مردم به زحمت خواهند افتاد.
هنگامی که امیرالمومنین متوجه اقدام او شدند، یکی از اسطوانههای سنگی مسجد را بلند کرده و بر روی لباس وی گذاشتند. این قطعه سنگها، برای تکیه دادن مردم استفاده شده و از وزن زیادی برخوردار بودند. در این لحظه آن منافق تلاش کرد از جای خود برخیزد، اما لباسش گیر کرد و نتوانست. مولا علی …