شکستگی در جاکفشی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شکستگی در جاکفشی

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر دو کودک

یکهو و ناگهانی افتاد توی قضیه. قرار بود برود هیأت و بنشیند به سخنرانی و مداحی و این‌ها گوش بدهد و بعد برگردد خانه که احسان، بغل‌دستی‌اش توی مدرسه که خادم هیأت بود ازش کمک خواست. احسان گفت که شماره‌های کفشداری رو گم‌کرده و حالا مجبوره رو حافظش حساب کنه و کمک می‌خواهد. حسن کفش‌های خودش را انداخت گوشه‌ای و هیکل درشتش را خم کرد تا از زیر داربست رد بشود و بعدش رفت داخل. یک نگاه کلی کرد و دید ۳۰۰ تا جای کفش هست که احسان سیزده‌تا اول را پرکرده بود. همان اول حسن گفت یکی را پیدا کنند برود مقوا و ماژیک بخرد سریع‌تر بیاورد. بعد هم قرار گذاشتند کفش‌های هر نفر را یکی در میان …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۷ و ۸ مجلهٔ عین (بهار و تابستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.