مردی در تبعید (ابدی)؟<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مردی در تبعید (ابدی)؟

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر دو زن و یک کودک

هنوز از ورود مهمان ناخوانده‌‌ای به اسم کرونا یک سال نگذشته بود. مهمانی که با کفش داشت وسط خانه ما راه می‌رفت. من تصادف وحشتناک را تازه گذرانده بودم. داغ‌هایش هنوز در ذهنم و قلبم تازه بود. هنوز جاده‌ها، بیش از آنکه حس سفر به رؤیاها را داشته باشد، آغاز کابوس‌ها بود. با تمام تلاشم در حفظ ظاهرم به عنوان یک شخص متین، درونم هیچ‌وقت آرام نشد. پروپوزال روی هوا، عقدی که به هم ریخته بود، ماشینی که اوراق شده بود، شغلی که دیگر نبود و کسی که بود، ولی دیگر آن آدم سابق نبود. وقتی در تنهایی‌هایم دلم می‌گرفت، «پاشنه کفش فرار» را ورمی‌کشیدم و با مترو و تاکسی، خودم را می‌رساندم حرم حضرت عبدالعظیم . فقط آنجا بود که کمی آرام‌تر بودم. …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۷ و ۸ مجلهٔ عین (بهار و تابستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.