
اولین بار در مشهد او را دیدم. در همان اولین نگاه، از او خوشم آمد و ناخودآگاه بهسویش رفتم! خیلی زود با هم ارتباط گرفتیم و دوست شدیم. همان دست سرنوشتی که او را از امریکا تا مشهد آورده بود، حالا در خیابانهای اطراف حرم، محبت او را در دل من انداخت. خیلی زود با هم رفیق شدیم و همقدم با من، تا حرم امام رضا آمد.
سالها از آن ماجرا گذشته، اما من حتی جزئیات را هم فراموش نکردهام. در صحن جمهوری، روبهروی گنبد نشستیم و با زبان چشم و اشارات با امام رئوف سخن گفتیم. من نمیدانم این عاشقِ امریکایی در آن دقایق چگونه دقیق سخن گفت که برایش زیارت کربلا نوشتند و این زیارت، شروع ماجرای سفرهای …