هیأت پابرهنگان<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

هیأت پابرهنگان

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
تصویر یک مرد

عصر عاشورا بود... به‌اصطلاح جوونای محل، فینال کار داشت تو تکیه محل برگزار می‌شد. عزادارای محله سرآسیاب به‌رسم هرسال، پنج محل را با پای برهنه دور زده بودند و رسیده بودند محل و تکیه خودشون. یک عزاداری محکم و سنگین و نفس‌ْدرآر انجام دادند تا وقت ناهار شد. معمولاً روزهای عاشورا، ساعت ۴ تا ۵ عصر ناهار می‌خوردند. عطر فسنجون و قیمه و قرمه از روی دوری‌ها، کل تکیه رو گرفته بود، انگار یه غذای بهشتی منتظرشونه. به هرسه نفر، یک دوری می‌دادند تا با هم بخورند. من و کاظم و امیر با هم افتادیم. قاشق‌ها رو از جیبمون درآوردیم و شروع کردیم. یهو صدا و داد و هواری از سردر تکیه …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۷ و ۸ مجلهٔ عین (بهار و تابستان ۱۴۰۴) منتشر شده است.