زبان محبت<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

زبان محبت

مجله عین

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark
زبان محبت

از کودکی شیفته‌ی هیأت بودم. محرم که می‌شد دیگر کسی مرا پیدا نمی‌کرد. جذابیت برنامه‌های محله‌ی ‌ما در این ماه آنقدر بالاست که مردم را از چندماه قبل برای تجهیز و آماده‌سازی حسینیه‌ و هیأت‌ بی‌قرار می‌کند. وارد دهه اول که می‌شویم از صبح خیابان شلوغ می‌شود. دسته‌ها یکی پس از دیگری رژه می‌روند. هر هیأت تعداد زیادی اسب و شتر، پرچم و علم، گروه موسیقی، صف سینه‌زنان و... دارد که به نوبت در خیابان‌ها و حسینیه‌ها می‌چرخند.

بچه‌تر که بودم به دنبال هیأت‌‌ها راه می‌افتادم و چند خیابان پایین‌تر با نهیب پدرم که مشخص بود مسافت زیادی را به‌دنبال من دویده به خود آمده و باز می‌گشتم. بزرگ‌تر که شدم اما بیشتر از برنامه‌های روز، دلباخته‌ی مراسم‌های شب شدم. روزها پرهیاهو بود و شب‌ها آرام! روزها وقت شور بود و شب‌ها موقع سوز! و من دل‌باخته‌ی اینکه گوشه دنج حسینیه کز کنم و یک دل سیر با حسینِ خود نجوا کنم. دقیق که فکر می‌کنم بعضی از روضه‌ها را ١٣ یا ١۴ ساله بودم که برای اولین بار شنیدم. مانند روضه علی اکبر که بیش از همه سینه‌ام را تنگ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ پنجم، مجله مطالعات آیینی عین، (پاییز ۱۴۰۳) منتشر شده است.