سیبیل‌هاتون ‌رو بتراشید، ما عروسک نیستیم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

سیبیل‌هاتون ‌رو بتراشید، ما عروسک نیستیم

مجله چوک

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

از میان هزاران واژۀ توی سرت پیدایش می‌شود و به زور خود را می‌تپاند بینشان. بقیۀ کلمه‌ها را پس می‌زند. «حریر مرگ»

صحرا هم پیدایش می‌شود. از آن طرف "حریر مرگ". می‌گوید: «اینو بذار رو داستانت.»

صحرا هم‌او که نمی‌خواست عشقی عتیقه باشد. زنی در داستان کتاب قبلی‌ات.

عتیقه فروشی جای هیجان‌انگیزی‌ست.

زنده و مرده را راضی می‌کند. زنده‌ها از ماترک مرده‌ها نفعی می‌برند. مرده‌ها هم خوشحال از اینکه خاطراتشان زنده می‌شود و وسایلشان مورد استفاده برای آنها که نفس می‌کشند. هنوز نفس می‌کشند. مبادلۀ عادلانه‌ای نیست.

صحرا می‌گوید: «بِکن این بندهارو از دست و پای خودت. این همه داستان مردونه. چرا زن‌ها درونشون رو عریان نکنن.»

می‌گویی: «این قداست اگه از دوش زن‌ها برداشته بشه چی میشه؟»

هنو…

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.