شروعی با طعم شادی | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شروعی با طعم شادی

مجله چوک

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

ساعت ۱۰ صبح من و پسرم « پندار » تازه قدم به باشگاه گذاشته بودیم که مربی با احترام و صدایی رسا گفت : «از این جلسه والدین نمی‌توانند در سالن حضور داشته باشند لطفاً بیرون از سالن منتظر بچه‌ها بمانید»

این حرف برای من مثل نسیمی در گرمای تابستان بود، گل از گلم شکفت. تبسمی به رنگ گل‌های بهاری روی لبانم نقش بست.

نفس عمیقی کشیدم در دلم گفتم: آخیش، چه خوب که جزوه‌هام همیشه مثل یه دوست وفادار همراهم هستن، اما یکدفعه ترسی به دلم نشست. امروز کوله‌پشتی‌ام را عوض کرده بودم!

با عجله …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۴like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.