
پرده اول:
«صبر و شکیبایی برای تو گردنبند گرانبهاییست از درّ؛ آرام باش مادر.» این کلمات را هنوز متولد نشده بود که در بطن مادرش خطاب به او میگفت. خدیجه در اوج روزهای غربتش که کسی جواب سلامش را هم نمیداد و زنان قریش به قهر با او رفتار میکردند؛ دلش گرم شده بود به دمدمههای لطیف دختری که هنوز قدم بر زمین نگذاشته و چشم بر جهان باز نکرده، انیس لحظات تنهاییاش شده است. نام مبارکش در حریر نازکی از نور پیچیده و قدمهایش با طنین دلانگیز آیات کوثر هماهنگ شده بود. ملائکه در عرش او را محدثه نامیدند. خوشسخن بود و بسیار اهل گفتوگو. …