متن قانون میگفت کسی حق ندارد برای اتفاقی که چندصدسال پیش افتاده عزاداری کند و خب واقعیتش این است که مواجهه مردم با این مدل ممنوعیتها هرچه باشد قبولش نیست. پس مردم مراسمهای روضه را بهجای شبها بردند سر صبح و جوری براش پروتکل چیدند که نظمیهایها اگر هم از خوابشان زدند و هوس کردند بیایند و پیدایشان کنند بازهم اینقدری مجبور شوند توی کوچهپسکوچهها بچرخند که دیگر مراسم تمام شده باشد. پروتکل از این قرار بود که فقط دو نفر باید میدانستند مراسم فردا کجا برگزار میشود. اولیاش صاحبخانه بود و دومیاش کمال بیکله. بیکله بود؛ چون توی حکومتنظامی نصفهشب که همه خواب بودند، تسبیح توی دستش را میچرخاند و میرفت سر کوچه خانهای که قرار بود فردا آنجا روضه برقرار شود، میزد روی میخی چیزی و بعدش دستش را …
این نوشته را پسندیدی؟
اطلاعات چاپ
این نوشته در شمارهٔ پنجم، مجله مطالعات آیینی عین، (پاییز ۱۴۰۳) منتشر شده است.