بن‌بست بی‌حرف و حدیث<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بن‌بست بی‌حرف و حدیث

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

متن قانون می‌گفت کسی حق ندارد برای اتفاقی که چند‌صدسال پیش افتاده عزاداری کند و خب واقعیتش این است که مواجهه مردم با این مدل ممنوعیت‌ها هرچه باشد قبولش نیست. پس مردم مراسم‌های روضه را به‌جای شب‌ها بردند سر صبح و جوری براش پروتکل چیدند که نظمیه‌ای‌ها اگر هم از خوابشان زدند و هوس کردند بیایند و پیدایشان کنند بازهم این‌قدری مجبور شوند توی کوچه‌پس‌کوچه‌ها بچرخند که دیگر مراسم تمام شده باشد. پروتکل از این ‌قرار بود که فقط دو نفر باید می‌دانستند مراسم فردا کجا برگزار می‌شود. اولی‌اش صاحب‌خانه بود و دومی‌اش کمال بی‌کله. بی‌کله بود؛ چون توی حکومت‌نظامی نصفه‌شب که همه خواب بودند، تسبیح توی دستش را می‌چرخاند و می‌رفت سر کوچه خانه‌ای که قرار بود فردا آنجا روضه برقرار شود، می‌زد روی میخی چیزی و بعدش دستش را …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ پنجم، مجله مطالعات آیینی عین، (پاییز ۱۴۰۳) منتشر شده است.