نور طلایی آفتاب بر صورتم میتابد. لذت گرمای سرانگشتانش را با نفس عمیقی به ریهام میفرستم، حس آرامش همراه با اکسیژن به درونم میخزد.
از اینکه برای نشستن نیمکتی را انتخاب کردهام که زیرنور آفتاب است احساس رضایت میکنم.
با …
ویژه مشترکین بینهایت
نور طلایی آفتاب بر صورتم میتابد. لذت گرمای سرانگشتانش را با نفس عمیقی به ریهام میفرستم، حس آرامش همراه با اکسیژن به درونم میخزد.
از اینکه برای نشستن نیمکتی را انتخاب کردهام که زیرنور آفتاب است احساس رضایت میکنم.
با …
این نوشته را پسندیدی؟
این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.