مادربزرگ توپ سرخ و سفید را تنبیه کرد. او برای تنبیه، توپ را داخل انباری خانهاش زندانی کرد. چون او محکم رفته بود توی شکم شیشه خانه همسایه و آن را کاملاً خرد کرده بود. توپ سرخ و سفید از پشت پنجره انباری به حیاط نگاه کرد. زانیار لبه حوض نشسته بود. دستش را توی آب میکرد و بیرون میآورد. بعد سرش را برگرداند و با اخم به توپ نگاه کرد. زانیار با توپ قهر کرد، چون از کارها و رفتارهای بد او خسته شده بود.
توپ سرخ و سفید خیلی دوست داشت توی حیاط باشد و شوت محکمی به گلدان لبه حوض بزند تا ببیند چقدر زور دارد و میتواند گلدان را از …