باختین در کافه<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

باختین در کافه

مجله چوک

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

می‌توانست عصر دل‌انگیزی باشد ولی نبود و من در گوشه کافه مثل همیشه کز کرده بودم و به سمفونی شماره پنج شومان دل سپرده بودم.

روزگار عجیبی را از سر گذرانده بودم و باورهایم شکسته بودند و روحم را می‌خراشیدند.

موومان اول «آلگرا» شورانگیز آغاز شد و با برانگیختگی درماتیکی با تیزترین تکه‌های باورهای شکستۀ من همدستان شده بودند و قلبم را چنگ می‌انداخت.

به موومان «آندانته» که رسیدم گویی در سیاهچاله‌ای به قدمت تاریخ جهان سقوط می‌کنم، به پیش از بیگ‌بنگ پیش از زمان رفته بودم و حتی پیش از پیدایش اندوه‌بار زوالی که بر جهان می‌تاخت!

ناامیدی مطلق بودم و به فروپاشی اندوهناک آن همه زیبایی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.