جام آروشا | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

جام آروشا

مجله چوک

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

باز هم با انگشت اشاره‌ام، روی مه آنسوی شیشه، جایی که هنوز ترک نخورده، جام می‌کشم. طوری که آروشا درست بیفتد وسطش. دم آخری انگشتم سر می‌خورد روی خط ترک شیشه. درد حس نمی‌کنم ولی یقین دارم که این بار زخمی شده‌ام.

تند و تیز، از شر بیداد سرمای بیرون پنجره به درون گرم آپارتمانم پناه می‌آورم و پنجره را می‌بندم. قدمی پس می‌کشم و توی جام زل می‌زنم. آروشا دارد توی جام می‌رقصد. بلوز بافتنی ارغوانی تن کرده با کلاه پشمی سرخ شرابی و بیش از هر شب در پهنۀ سفید برف آن بیرون جلوه می‌کند. می‌رقصد و می‌چرخد و من گرم می‌شوم.

می‌چرخد، می‌رقصد و توی کافه‌اش می‌خزد و محو می‌شود. چند ثانیه بعد چراغ‌های توی کافه را روشن می‌کند و باز می‌بینمش. پشت بار کافه می‌نشیند و بعد درست وقتی که منتظرم به سمت من رخ بنماید بلند می‌شود و از جام می‌زند بیرون و توی مه و ترک‌های بیرون جام محو می‌شود. آه می‌کشم و حسرت اینکه کاش می‌توانستم جام بزرگتری بکشم.

حالا می‌بینم که خون سرخم سوار بر ترک شیشه توی جام می‌چکد. درست جایی که آروشا نشسته بود و حالا نیست. باز هم نمی‌توانم نگاهش را بدزدم، چیزی بشنوم، چیزی بگویم.

شب از نیمه گذشته و برفِ توی جام، زیر نور تیرهای چراغ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۱ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (شهریور ۱۴۰۴) منتشر شده است.