آشنایی<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

آشنایی

مجله عین

۲ دقیقه مطالعه

sharebookmark

اولین باری که ما با هم آشنا شدیم؛ درست بر می‌گردد به هفده سال پیش.

این آشنایی دیرینه است!

جمعیت دم می‌گرفت و به سر و سینه می‌زد، من هم به نشانه‌ی همراهی پا می‌کوبیدم. مادر به سینه می‌زد و من با لگد اعلام هم‌دردی و عزا می‌کردم.

گاه دستش را نزدیک من می‌گذاشت و ذکری می‌گرفت، نامش همان است که زنان برایش مویه می‌کنند، با تکان‌های من، «یا علی اصغرِ رباب» بود …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ چهارم، مجله مطالعات آیینی عین، (تابستان۱۴۰۳) منتشر شده است.