
با تصوراتی که بعداً میگفت دور از واقعیت بوده، به فرانسه سفر کرده بود. شاید فرار از گذشتهاش هم مؤثر بود. شاید فرار از چیزی که همین امروز هم با آن دستبهگریبان بود و فکر میکرد تغییر مکان، تغییر حال و روحیه برایش ایجاد خواهد کرد. اما در هر حال تصمیم گرفته بود که زندگی و تحصیل در خارج از ایران را تجربه کند.
دچار مشکلات خانوادگی بود، از خیلی وقت پیش و شاید همین هم مؤثر بود که تصمیم بگیرد از خانه فاصله بگیرد و شاید تحتالشعاع آن بود که دچار مشکلات عمیق شخصیتی هم شده بود. بحرانهای روحی و هویتی پیچیدهای را با خودش به دوش میکشید و هیچ مشاوری نتوانسته بود حالش را به تعادل نزدیک کند.
واقعاً انگار از همه چیز فرار کرده بود... حتی از خودش...
تجربه دیدن سیگار کشیدن کسی و شاید آرام شدنش او را به سمت سیگار هم کشانده بود. سر لجبازی با خودش یا خانواده اهل سیگار هم شده بود. فرانسه که رسید با جمعی از دختران و پسران ایرانی مرتبط شده بود، با این تصور که در این جمع شاد و آزاد، حال بهتری را تجربه خواهد کرد. به دور از حواشی خانواده و مشکلات درونی. روزهای اول همه چیز به چشمش زیبا بود، شهر، مردم شهر، دوستان ایرانی و فرانسوی... اما کم کم همه چیز رنگ و شکل عوض میکرد و صورت خوش آدمها و محیط به صورتی ترسناک و آزاردهنده تغییر وضعیت میداد.
[آیا آن شریکان انتخابی شما بهترند] یا آنکه وقتی درماندهای …