مشاهدات تاریخی یک نخ<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مشاهدات تاریخی یک نخ

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

تمام روزهای سالم را در یک صندوقچه‌ی چوبی بزرگ می‌گذرانم و نفس در سینه حبس‌شده، حجم هوای باقی‌مانده‌ی ریه‌هایم را می‌شمارم. سرگذشتم را مرور می‌کنم و چشم انتظار لحظه‌ای هستم که فراخوان هرساله‌ی محرم در ملکوت برگزار شود. پیراهنی، آغشته به خون مردی بر نزدیک‌ترین عمود به عرش، به اهتزار درآید و مولیان و ملائک با اندوه به تماشایش بایستند و گوش تیز کنند به شنیدن صدایی که در عالم پژواک می‌شود: «حَیِّ عَلَى العزاء». من تمام روزهای سال را منتظر همین لحظه‌ام. لحظه‌ای که صندوقچه دوباره پلک بزند، قفلش باز شود و نور بتابد و من با احترام روی دست‌ اشرف مخلوقات بلند شوم و غبار از سر رویم بتکانند؛ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ چهارم، مجله مطالعات آیینی عین، (تابستان۱۴۰۳) منتشر شده است.