دعا به زبان مادری<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

دعا به زبان مادری

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark
دعا به زبان مادری

احساس می‌کردم از همه کس و همه چیزایی که دوست داشته‌ام دور افتاده‌ام. از معنویتی که در نوجوانی تجربه می‌کردم. از خواب‌هایی که می‌دیدم. از شور و شوقی که برای انواع فعالیت‌های فرهنگی دینی داشتم. از دغدغه‌هایم...

ماه مبارک شده بود و حس خاصی نداشتم. حس هیچ عمل مستحبی، هیچ دعایی، هیچ ذکری... صرفاً روزه می‌گرفتم و نمازهای واجب و تمام. ساعاتی تشنگی و گرسنگی... یک روز دیدم اینطور نمی‌شود. حاضر شدم و به مسجد محل رفتم. مدتی از نماز ظهر و عصر گذشته بود. تعدادی خانم دور هم گرد نشسته بودند و جزء‌خوانی می‌کردند. حوصله جزء‌خوانی هم نداشتم... یک احساسی که هر عملی انجام می‌دهم بی‌جان است و هیچ ارزشی ندارد مرا در بر …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ سوم، مجله مطالعات آیینی عین، (بهار۱۴۰۳) منتشر شده است.