زائران هم‌سفره در غربت | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

زائران هم‌سفره در غربت

مجله عین

۹ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس چند کاسه غذا

آنچه می‌خوانید مرتبط با سال ۲۰۱۹ زمانی است که ساکن فرانسه بودم...

بعضی اتفاقات آ‌ن‌قدر شکل خاص به خود می‌گیرد، که دیگر نمی‌توان به آن، اتفاق گفت.

یک سال پیش به شکل تصادفی در آسانسور ساختمان با خانمی مواجه شدم که با من فرانسوی حرف زد و من عذرخواهی کردم که هنوز نمی‌توانم خیلی خوب صحبت کنم.

مدتی بعد اتفاقی با هم در خیابان برخورد کردیم و به او گفتم که حتی اسمش را نمی‌دانم... گفت اسمش نرجس است! فهمیدم اهل یکی از کشورهای عرب زبان است. زبان دانشگاهش فرانسوی بوده و بعد هم ساکن فرانسه شده است و شاغل در این کشور. فهمیدم مسلمان است هرچند حجاب ندارد.

یک روز مرا به نوشیدن قهوه دعوت کرد. در میان همه حرف‌ها، پرسید: «پس از اتمام تحصیل اینجا می‌مانی؟» گفتم: «نه، فرانسه را دوست ندارم. دوست دارم به کشورم برگردم. آنجا چیزهایی داشتم که اینجا از آن محرومم.»

دو ماهی از آن دیدار گذشت، مشغله‌ها نمی‌گذاشت جویای حالش شوم، هرچند به یادش بودم. خبری از او نداشتم تا چند روز پیش به من زنگ زد و حالم را پرسید. شرمنده محبتش شدم و به منزلم دعوتش کردم. بیشتر با هم آشنا شدیم، می‌گفت بسیار تنهاست. پدرش در کشورش بیمارست و خیلی نیاز به فرار از تنهایی دارد. شرمنده‌تر شدم... سعی کردم پذیرایی در خوری داشته باشم. بگوییم و بخندیم تا لحظاتی حالش بهتر شود.

حضرت علی : بر شما باد به تلاش و سخت‌کوشی و مهیاشدن و آماده شدن(وسایل الشیعه، ج۱، ص۹۲)

یک هفته‌ای نگذشته بود که یکی از سخت‌ترین روزهای دانشگاهی را گذرانده بودم. کمبود خواب داشتم، به خانه که رسیدم فقط می‌خواستم بخوابم، اما کار زیاد داشتم. لپ‌تاپ را باز کردم و قهوه آماده کردم. هنوز روی صندلی ننشسته بودم که تلفن همراهم زنگ خورد. باز هم نرجس بود... گفت: «وقت دارم به منزلش بروم تا …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۶ مجلهٔ عین (دی ۱۴۰۳) منتشر شده است.