کشاورز<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

کشاورز

مجله عین

۴ دقیقه مطالعه

sharebookmark

به دیوار مرمری تکیه می‌دهم. پاهایم را در شکمم فرو می‌برم. دستانم را روی پاهایم قفل می‌کنم و پیشانی‌ام را به دستانم تکیه می‌دهم. بی اختیار اشک‌‌هایم جاری می‌شوند، آنقدر که شانه‌هایم به لرزه می‌افتند. به یاد دوستانم می‌افتم که با اشک‌هایشان بدرقه‌ام کردند. به یاد رضا، محمد، جواد. هر کدامشان می‌خواستند که حالا آنها جای من باشند. در حرم امام حسین ، رو به روی ضریح. به یاد شب‌‌هایی می‌افتم که در مسجد روستا احیا می‌گرفتم و در فراق کربلا اشک می‌ریختم. شب‌‌هایی که از تمام وجود وصال امامم را از خدا می‌خواستم. حالا دیگر دعاهایم مستجاب شده بودند.

1

حاج …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ سوم، مجله مطالعات آیینی عین، (بهار۱۴۰۳) منتشر شده است.