برکات افطاری حاج یعقوب<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

برکات افطاری حاج یعقوب

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
عکس افطاری در مسجد

درست که من خیلی رفیق‌باز بودم و توی تمام خانه‌های محل که پسر داشتند می‌توانستم بروم ولی دلم جایی بود که توی خانه‌شان پسر نبود.

از هرکس توی محل می‌پرسیدی حاج یعقوب کیست همان اول می‌گفت که وااای چقدر نصیحت می‌کند و او دقیقاً به خاطر همین حرف‌ها خیلی کم‌حرف شده بود و مکالماتش بیشتر از سلام و علیک نمی‌شد. یعنی حرف توی سرش زیاد بود و دلش خیلی برای مردم می‌سوخت ولی خب از یک جایی به بعد تصمیم گرفته بود نگوید و من درست دلم پیش دختر همچین آدمی گیر کرده بود. و راه رسیدن به خانه آنها و دیدن و حرف زدن با نرگس، دختر کوچک‌تر حاج‌یعقوب چه بود؟

ر…

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ ۶ مجلهٔ عین (دی ۱۴۰۳) منتشر شده است.