قرار مردن | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

قرار مردن

مجله چوک

۶ دقیقه مطالعه

sharebookmark

شاید باور نکنید، ولی تصمیم گرفتم کسی را اجیر کنم که مرا بکشد. خیلی‌وقت بود خسته و بی‌حوصله بودم. حوصلۀ ادامه دادن نداشتم. می‌دانستم خودم نمی‌توانم کار را تمام کنم. اما مطمئن بودم آدم‌هایی هستند که به‌جای تو، در ازای پول، می‌کشند. پس دست به کار شدم.

از گوگل شروع کردم: «قاتل قراردادی در کانادا»، «مردن بدون خودکشی»، «چطور کسی را پیدا کنم که تو را بکشد؟» جست‌وجوهایم بیشتر شبیه شوخی بود، نه یک کار جدی. اما شب دوم، توی یک فروم، کسی نوشته بود: «اگر واقعاً مصمم باشید، آدم‌های مصمم را هم پیدا می‌کنید.» یک لینک هم به یک چت‌روم خصوصی گذاشته بود. جایی که فقط با دعوت‌نامه می‌شد واردش شد. پیام گذاشت: «سه روز صبر کن. کسی باهات تماس می‌گیره. بدون رد، بدون اسم.»

من هم صبر کردم. در آن سه روز، لباس‌هایم را شستم و زباله‌ها را بیرون بردم، اتاقم را مرتب کردم. نه برای این که چیزی تمیز بماند، فقط نمی‌خواستم بعد از مرگم بوی بد یا رد چرکی توی خانه بماند. بوی گند و کثیفی همیشه تصویری از آدم می‌سازد که اشتباهی بوده.

روز سوم ساعت ۶ عصر پیامی آمد: «تأیید شد. فردا شب ساعت ۹، …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱۲like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۰ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (مرداد ۱۴۰۴) منتشر شده است.