
یکی از دلایلی که به نظرم نوشتن خاطراتم جالب نیست، تکرار خاطرات خاص در زندگیام است.
هر بار، به ذهنم میرسد هرکس خاطراتم را بخواند میگوید: «برای یک نفر مگر چند بار باید تجربه عجیب، پیچیده و خاص رخ دهد... حتماً اغراق میکند...»
....
زندگی باز به عجیبترین حالت به هم پیچیده بود. همزمان چند مشکل بحرانی و سخت، با هم بر سرم خراب شده بود. مدام به خداوند میگفتم آیا از این امتحان هم سختتر داریم؟ من گمان میکردم امتحان قبلی سختترین امتحان زندگیام بوده است...
زیر فشار چند مشکل احساس میکردم دارم خرد میشوم. دوستان میگفتند مگر به یکباره چند حادثه میتواند به کسی هجوم …