هربت<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

هربت

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark

صاف زل می‌زند توی چشم‌هایم. من هم. چشم‌های او گشاد شده و تقریباً همیشه حالت حیرت دارد. کل هیکلش به اندازه‌ی یک دست من وزن ندارد. یکهو، بی‌آنکه حتی نگاهش را جابه‌جا کند، پنگول می‌کشد توی صورتم! اما از من که دادم هوا رفته، فقط یک ماچ آبدار نصیبش می‌شود. به قول مادرم الهی که سگ مادر (در مورد من دایی) نشود. بچه لطفش به همین است دیگر. نفهمی کند و تو محبت کنی. همین بچه را یک دقیقه زمین بگذاری التماست را می‌کند ها! …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ سوم، مجله مطالعات آیینی عین، (بهار۱۴۰۳) منتشر شده است.