بازگشت اودوسئوس- بخش سوم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

بازگشت اودوسئوس- بخش سوم

مجله چوک

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

اودوسئوس [۱] و یارانش یک سال در آرامش و فراوانی نزد کیرکه [۲] ماندند، فکر بازگشت به میهن کمابیش از ذهن قهرمان پاک شده بود، اما یاران بی‌تابش او را باردیگر به یاد آن انداختند. اودوسئوس نخست نزد ایزدبانو رفت و درخواست خویش را با او درمیان گذاشت. کیرکه آن را پذیرفت، اما از او خواست که پیش از بازگشت به ایتاکا [۳] به جهان مردگان سفر کند و از روان تیرسیاس [۴] دربارۀ سرنوشت خویش و شیوۀ فرونشاندن خشم خدایان پرسشهایی بکند. تیرسیاس نهانگویی پیر و نابینا اهل تبس بود که به سبب علاقۀ خدایان حتی پس از مرگ نیز توان پیشگویی از وی ستانده نشده بود. اودوسئوس با شنیدن این پیشنهاد به هراس افتاد، زیرا می‌دانست که چنین سفر دشواری بدون داشتن راهنمایی آگاه، جز به آغوش مرگ رفتن بهره‌ای ندارد. اما بغبانو بر خواستۀ خویش پافشاری کرد و چنین گفت: «ای اودوسئوس چاره‌گر! بدان که برای این سفر جز بادِ شمال که نامش بوره‌آس [۵] است، به هیچکس نیازی نخواهی داشت. پس کافیست کشتیت را به آب بیاندازی، بادبان‌ها را بگشایی و دل به او بسپاری. وقتی از آبهای اقیانوس گذشتی، به بیشه‌ای سرسبز پوشیده از درختان بید و سپیدار خواهی رسید؛ آنجا بیشۀ پرسفونه [۶] است، ایزدبانوی جهان مردگان و همسر هادس [۷]. همانجا بایست و کشتیت را به کناره درکِش. سپس بی‌هراس پا به زمینِ هادس بگذار. در آغاز دو رود خواهی دید که یکی از آنها از آبهای استوکس [۸]، رود ویژۀ جهان زیرین، سرچشمه می‌گیرد، در جایی که این دو رود به یکدیگر می‌پیوندند، تخته‌سنگی خواهی …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۸۰ ماهنامه ادبیات داستانی چوک (مرداد ۱۴۰۴) منتشر شده است.