
کسی که سفره پهن میکند، ناخواسته انگار محبتش را هم در قلبت پهن میکند...
با کاروانی دانشجویی به حج رفته بودم. چه سفر خاصی بود. پر از خاطرههای روشن و بهیادماندنی و از این میان یکی از آنها سفرهای بود که مقابلم پهن شد...
به ستونی از ستونهای مسجدالحرام تکیه داده بودم و محو نور کعبه و پروانههایی بودم که به دور آن میچرخیدند... ناگهان سفرهای جلوی پایم کشیده شد و شد فضایی که مردم از هر سو به سمت آن بیایند و اطراف آن بنشینند. من اما جلو …