ماجرای دیوار کهن‌سال | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

ماجرای دیوار کهن‌سال

مجله عین

۳ دقیقه مطالعه

sharebookmark
ماجرای دیوار کهن‌سال

عمر دیوار طولانی بود. دیواری که هوای این‌سو و آن‌سویش فرق داشت. دیواری کهن که صدا از خلال‌ آن می‌گذشت و نمی‌گذشت. دیواری نامرئی که مرزی بود میان فریادها و لبیک‌ها. دیواری به ضخامت و قدمت «تاریخ»...

آن‌سوی دیوار، آسمان غبارآلود و تیره و این‌سو چراغ‌ها خاموش است‌. آن سو خون سرخ روان و این‌سو نور سرخ سر به آسمان کشیده است. آن سو چکاچک شمشیرها به گوش می‌رسد، این‌سو صدای اصابت دست‌ها به سینه‌ها. آن سو از بغض کسی را می‌کشند و این‌سو، از غمش می‌سوزند...

عجیب دنیایی است. دیوار گویی از بلور است و ماجراها را نشان می‌دهد و ما همه چیز را می‌بینیم. دیواری به ضخامت هزارها واقعه و صدها سال...

دیوار می‌گذارد صدای «العطش، العطش» را بشنویم و نشنویم. دیواری که برافراشته‌ شده تا پرواز تیرهای سه شعبه را تنها به نظاره بنشینیم. دیوار متعهد و سرسختی که وظیفه‌‌اش در عین فاصله انداختن، نشان‌دادن وصال است. عجب دنیایی است دنیای این‌سو و آن‌سوی دیوار.

آن طرف مقتل‌ها نوشته می‌شوند و این‌سو، مقتل‌ها خوانده می‌شوند. آن طرف ندای العطش خیام بلند است و این‌سو همه جرعه‌ی آب بدین آستان می‌آورند. آنجا خیمه‌ها شعله می‌کشد و اینجا …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

۱like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شمارهٔ دو ، مجله مطالعات آیینی عین، سال دوم (۱۴۰۲) منتشر شده است.