
از روضه و زیارت عاشورای حاج عابدین تو خیابون آمیرزا کاظم نامدار اومدم بیرون تا راهی خونه حاج آقا رضوان بشم. صبح عاشورا بود. آرام آرام خیابان از جمعیت مجالس اول صبحی پر میشد. انگار دیگ جوشان غموغصه عاشورا باید از لحظهلحظه اون بزنه بیرون حتی اگر نزدیک به هزار و چهارصد سال از روز واقعه فاصله گرفته باشیم.
رسیدم به منزل حاج آقا رضوان. معمولاً صبح عاشورا تا ظهر اونجا هستم. مطابق همه روزهای عاشورا، دیدم توی حیاط، غوغای شلهزرد پزونه. دیگه آخرای کار بود و افراد مشغول بستهبندی نهایی شلهزردها توی جعبههای مقوایی بودند. هر …