مروری بر کارنامه‌ی نقادی عنایت سمیعی: خردمندی مسلح به تاریخ و معاصر ما<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مروری بر کارنامه‌ی نقادی عنایت سمیعی: خردمندی مسلح به تاریخ و معاصر ما

چند لحظه با «عنایت سمیعی» از دیروز تا هنوز

ماهنامه وزن دنیا

۷ دقیقه مطالعه

sharebookmark

۱. پانزده ساله‌ام. شعر را جدی‌تر گرفته‌ام. شاعران را حالا بیشتر می‌شناسم. دایره‌ی مطالعاتم از شعر، به «درباره‌ی شعر» رسیده است، اسمش را هرچه می‌خواهید بگذارید: نقد، تحلیل، تفسیر و... . از کتابخانه‌ی خانه‌مان، «شعر و شاعرانِ» محمد حقوقی را برداشته‌ام و به سختی خوانده‌ام، این نخستین چیزی‌ست به‌نام نقد شعر می‌خوانیم. مجله هم می‌خوانم، هدفمند نه، هرچه پیدا کنم و به دستم بیاید. یک روز مجله‌ای با جلدِ قهوه‌ای کم‌رنگ لابه‌لای مجلاتِ پدرم پیدا می‌کنم: «گیله‌وا؛ هنر و اندیشه». گیله‌وایش را می‌شناسم دورادور، اما هنر و اندیشه‌اش را نه، ورق می‌زنم، مجله در همین رشت، در همین شهرِ مادری‌ام منتشر شده و پر است از نام‌های آشنا: رضا براهنی، منوچهر آتشی، محمد مختاری و...، به تاریخِ سال‌های ابتدایی دهه‌ی هفتاد. گیج‌وگنگ می‌خوانم، شعری در یکی از صفحاتِ میانی مجله توجهم را جلب می‌کند:

«جهان، کوچک‌تر از میدان صیقلان بود وُ

انسان بزرگ‌تر از جهان.

و ساعتِ بلدیه، انتهای کهکشان بود.

در انتهای کهکشان،

جهانم کو؟

میدانکِ صیقلانم کو؟»

شعر کوتاه است، اما تکانم می‌دهد. منِ پانزده ساله را. شاعرش: عنایت‌ سمیعی.

از آن روز، این نام طنین دیگری داشت برایم، از آن لحظه، تا سه-چهار سال بعد که برای اولین‌بار دیدمش، …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۱۰ مجله وزن دنیا (آبان ۱۳۹۹) منتشر شده است.