تلقی زن جنسی-تبهکار که در گفتمانهای پزشکی و اجتماعی اوایل قرن بیستم آشکار شد بخشی از جریان فرهنگی آلمان وایمار است. فمفتال به مثابه هیولای تبهکار در روزنامهنگاری جریان اصلی این دوره و نیز در مطالعات علمی وایمار یافت میشود. در رسالههای روانشناختی و اجتماعی حول زن تبهکار، خودبینی ذاتی زن و مازاد جنسی ذاتی او عمل تهبکارانه را برمیانگیزد. فیلمهای خیابانی وایمار مانند خیابانِ کارل گرون و آسفالتِ جو می نیز به زن تبهکار علاقه نشان میدهند زیرا که زن بدیل شیاطین شهر است. بازنماییها از زن تبهکار، به طور کلی افشاگر ناراحتی جامعهی وایمار از مدرنیته شامل هراس از آزادی زنان، اهمیت تازهی شهر و جمهوری آلمان نوپا است.
اکران اولیهی فیلم جعبهی پاندورا ساختهی جی.دبلیو. پابست در ۱۹۲۹ سیلی از پاسخها را در نشریات وایمار به راه انداخت. ستارهی فیلم، لوییز بروکس ، تجسم لولو ی فرانک ویدکایندِ نمایشنامهنویس بود، «زنی سوار بر غریزه، بیرحم، ایگومحور ، در تسخیر میل جنسی سیریناپذیر، شعلهای که همهچیز را میبلعد و یک روسپی ذاتی» (“Buchse”). منتقدان غریزهای جنسی را در لولو دیدند که آن را شیطانی و نوعاً زنانه میپنداشتند. اقبال عمومی از جنسیت هولناک لولو، گرایشی گسترده در آلمان وایمار نسبت به مُهر تبهکار زدن به زن جنسی را نشان میدهد. ایدهی زن جنسی-تبهکار که در رسالههای پزشکی و اجتماعی اوایل قرن بیستم حاضر بود، در نوشتههای روانشناختی و جامعهشناختی و همچنین در گزارشات پلیسی این زمان نیز آشکار بود. من در این مقاله ارتباط میان جنسیت زنانه و تبهکاری را آنچنان که در جریان فرهنگی آلمان وایمار فهمیده میشد بررسی میکنم. مطالعات علمی، گزارشهای پلیس و روزنامهنگاری جریان اصلی معاصر این دوره …