مروری بر ۱۰۰ سال طنزسرایی در شعر فارسی: مرام حزب و زبان مردم<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

مروری بر ۱۰۰ سال طنزسرایی در شعر فارسی: مرام حزب و زبان مردم

درباره‌ی «محمدعلی افراشته» و شعرهای طنزش

ماهنامه وزن دنیا

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

۱. روایت را با یک واسطه می‌نویسم، واسطه‌ خودم هستم؛ پدربزرگم مانند اکثریتِ جوانانی که در سال‌های پس از شهریور ۱۳۲۰، سری در کتاب و ادبیات داشتند، به راهِ سیاست رفت، گرچه دیری نپائید و او، مانند بسیاری از همان جوانانِ هم‌دوره‌اش، پس از کودتای بیست‌وهشتم مرداد و سقوط دولت ملی دکتر محمد مصدق، پس از تحمل یک سال زندان در گیلان، از سیاست کناره گرفت و تا پایانِ عُمرش، فقط راوی تاریخ از دست رفته و سوخته بود. همو، پدربزرگم روزی را تعریف می‌کرد که در شهرِ کوچکِ زادگاهش، قرار بود شاعری بزرگ، مجلسِ شعرخوانی برپا کند، لابد در میدان مرکزی شهر، یحتمل هم این روایت، باید برگردد به سالِ ۱۳۳۰، سالی که محمدعلی افراشته قرار بود از طرفِ حزب توده و به‌عنوان نماینده‌ی مردم رشت، راهی مجلس شود. به بهانه‌ی آن انتخابات هم شهر به شهر لابد، شعرخوانی راه انداخته بودند برایش، پدربزرگم، وقتی در سال‌های میانی دهه‌ی ۱۳۸۰ این خاطره را برایم تعریف می‌کرد، هنوز چشمانش برق می‌زد و شعف در صدایش می‌دوید، انبوه‌ی جمعیت را چنان توصیف می‌کرد و می‌گفت تا سال‌ها بعد، در سال‌های ابتدایی انقلاب، هرگز چنین گردهمایی را به خاطر ندارد، اغراق می‌کرد؟ نمی‌دانم، شواهد و روایاتِ دیگر، می‌گویند که اغراقی در کار نیست، افراشته در طولِ تمام آن سال‌ها، خاصه پس از انتشارِ روزنامه‌ی مهم «چلنگر»، شاعرِ مردمی و شناخته‌شده‌ای بود، زبانِ طنز و بُرنده‌ی او، در میان توده‌ها کار می‌کرد و اثر می‌گذاشت. افراشته حالا هم شاعرِ …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در شماره ۷ مجله وزن دنیا (تیر ۱۳۹۹) منتشر شده است.