وزن دنیا: از آنجا که رد درونمایهی عاشقانه را در شعر تمامی شاعران مهم معاصر میتوان یافت، سیاههی شاعرانی که عاشقانههایشان سزاوار بررسی است، بسیار مفصلتر از مجال و مقال ماست. چنین است که هر تدبیری پیش بگیری باز نامهای مهمی از قلم خواهند افتاد. با علم به این نقصان و به قصد ترمیم نسبی آن، در سیاههی ذیل تکنگاریهایی مختصر آوردهایم در باب چند شاعر دیگر که بررسی دقیقتر آثارشان در وسع صفحات این شماره نبود اما در عاشقانهسرایی، صاحبسبک و صاحب نظر و پیشنهاد بودهاند. این تکملهی مجمل را به سیاههمان میافزاییم تا زمانی دیگر به حدیثی مفصل از عشق و عاشقانهسرایی در شعر شاعرانی که از آنان نام بردیم یا نبردیم و باید میبردیم بپردازیم.
نیما یوشیج
عاشقا! من همان ناشناسم

نیما که با منظومهی رومانتیک «افسانه» نقطهی عطفی در شعر ایران میسازد و عشق را درونمایه و دستمایهی اصلی این شعر مهم و تاریخی میکند، در آثار بعدیاش کمتر از عشق و عاشقی سراغ میگیرد. با این حال هرجا- مثلاً در «مانلی»، «تو را من چشم در راهم» و «ریرا» - به سراغ عشق میرود یا لحنش طرزی عاشقانه مییابد، عشقی معصوم و اثیری را مطرح میکند که در اکثر شعرهایش مفهومی معادل امید دارد. البته در این شعرها هم حرمان حرف اول را میزند و کمتر نشانی از وصال دیده میشود و اگر هم هست، مثل مانلی فرجامی تراژیک مییابد. او با کلینگری عاشقانه و تصویر ژنریک معشوق در شعر کلاسیک فارسی، هیچ دلش صاف نمیشد. به این ترتیب سند تغییر زیباییشناسی تغزلی و پدیدارشناسی مفهومی شعر مدرن ایران را بدون هیچ تردیدی باید به نام نیما زد.
هوشنگ ابتهاج
توسع در معنای عشق

ابتهاج همانگونه که در انتخاب سوژه و چارچوب زیباییشناسانهی شعرش قائل به تنوع و توسع …