شیلی؛ یک جشن بود<!-- --> | طاقچه
infinite

ویژه مشترکین بی‌نهایت

شیلی؛ یک جشن بود

یادداشت‌های روزانه‌ی فیلمبرداری فیلم «سال نخست»

هنر نگار

۸ دقیقه مطالعه

sharebookmark

شیلی؛ یک جشن بود

در تابستان سال ۱۹۷۱، هنگامی که یک صبح گرم فوریه از مادرید به هواپیما برمی‌گشتم ، اولین چیزی که توجه من را جلب کرد یک پوستر بزرگ بود که روی آن نوشته شده بود: «شیلی استقلال دوم خود را آغاز می کند». کمی جلوتر، من یک پوستر نسبتاً بزرگ دیگر دیدم. در واقع، این یک پوستر نبود. این نقاشی دیواری بسیار رنگی و روشن بود، یک نقاشی دیواری بود که روی دیواری بزرگ در امتداد جاده منتهی به سانتیاگو بود. طول آن حداقل یک کیلومتر بود، انگار در طول آن بخش از مسیر، فقط آن را می‌دیدی. هیچ کس نمی‌توانست آن را نادیده بگیرد ، خواه وارد کشور شود یا از کشور خارج شود. انگار ابدی بود، مثل کمیک استریپی که چند هزار متر دورتر است، یک کمیک واقعی که روی دیوار نقاشی شده بود. این اولین بار تاریخ ماقبل تاریخ شیلی را نشان داد، با سرخپوستان ماپوچ در لباس‌های حماسی؛ سپس فاتحان اسپانیایی در حال مبارزه با سرخپوستان از راه می‌رسیدند؛ کمی آنطرف‌تر، قهرمانان استقلال بر روی اسب‌هایشان سوار بودند، چند دختر جوان که کوئکا می‌رقصیدند. چند متر جلوتر کارخانه‌ها با دودکش‌های سیگاریِ خود پدیدار می‌گشتند. بالای سر انبوهِ دانش آموزان، می‌شد یک خانم تا حدی تنومند را دید که شبیه گابریلا میسترال[۱] بود. کمی جلوتر، یک بزرگ دیگر، ریکابارِن[۲]، و پشت سر او ، یک سری از مردان ریش‌دار: مارکس، انگلس، لنین، چه‌گوئوارا و پنجمین مرد بدون ریش، پابلو نرودا. چند متر جلوتر، تراکتورهایی با دهقانان را می‌دیدیم. سرانجام، تصویری از آلنده پدیدار گشت که در حال تکان دادن پرچم کوچکی بالای سرش است. رنگ‌ها درخشان، خطوط ترسیم، ضخیم و سیاه …

این نوشته‌ را پسندیدی؟

like
like

اطلاعات چاپ

این نوشته در دو فصلنامه هنر، مجلهٔ هنر نگار ۲ و ۳ (پاییز و زمستان ۱۳۹۹) منتشر شده است.